گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود گاهی بساط عیش خودش جور می شود گاهی دگر، تهیه بدستور می شود گه جور می شود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور می شود گاهی هزار
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتمدر میان لاله و گل آشیانی داشتمگرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وارپای آن سرو روان اشک روانی داشتمآتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بودعشق را از شوق بودم خاک بوس درگهیچون غ